تبليغاتX
عشق فقط بچه های مسجد سلیمان

به دل

تمام لحظه هاي شيرين زندگي ام خاطرات باتوبودن است .

محبت را دركنار توآموختم وعشق را درنگاه

 مهربان وپرمهر تو خلاصه كرده ام .

تمام ثروتهاي دنيا در برابر نگاه پرمهرت هيچ است.

 وتمام خوشبختي ام فقط درباتوبودن است

پس تا هميشه با من بمان - بمان تاتمام آرزوهاي

 من كه ازتوسرچشمه مي گيرد تحقق يابد

و در گذرزمان با توخوشبختي اوج گيرد .

باتوكه معناي عشق را درچشمانت يافتم .

لحظه هايت را با خاطره هاي پراز عشق

وعلاقه در قلب كوچكم جاي مي مانند..

 

+ نوشته شده توسط محمد پرچمی در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 و ساعت 11:33 |

                          

 با سخاوت اشنایم کرد و رفت

                                            اتشی در سینه بر پا کرد و رفت 

 

شعر عشقش از ازل با من سرود

 

                                              بیت بیتش را به نامم کرد و رفت

 

 او که روزی شهسوار عشق بود

 

                                                بی دل را در کمانش کرد و رفت

 او کتاب انتظارم را گرفت

 

                                             برگ برگش را به نامش کرد و رفت.....

 

+ نوشته شده توسط محمد پرچمی در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:45 |

              

غم دنیا رو دوشم بود به ابروم خم نیومد

گذشت من یه دریا بود و بخشش کم نیومد

تحمل که مرامم شد گرفتاری به نامم شد

تو این دنیای آشفته خدا شکرت کلامم شد

صبور بودم صبور بودم یه کوه پر غرور بودم

توی تاریکی و ظلمت یه روزنه پر زنور بودم

بدی دیدم و بخشیدم به بدبینی نپیوستم

من از دنیا نترسیدم به عمق غصه خندیدم

چرا... آخر خدا را من همیشه در کنار دیدم

*********

+ نوشته شده توسط محمد پرچمی در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 9:18 |
   میثم

تو سایه ات را به عابران خسته می بخشی

و در بهار شکوفه هایت چه رنگارنگ می شوند

پرستوها دوباره به سویت باز می گردند

وقتی خورشید به برگهای سبزت می تابد

آدم خسته از هر سو که بیاید تورا میبیند می شود

 

+ نوشته شده توسط محمد پرچمی در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 13:24 |
 

 

 

نوایی نوایی نوایی

                                                     الهی ورافتد نشان جدایی

به دنبال محمل سبکتر قدم زن

                                             مبادا غباری به محمل نشیند

به دنبال محمل چنان زار و گریم

                                      که از گریه ام ناقه در گل نشیند

خلد گر به پا خاری آسان براید

                                 چه سازم به خاری که بردل نشیند

من مانده ام مهجورازاودرمانده و رنجور از او

                                     گویی که نیشی دور از او در استخوان می رود

 

 

+ نوشته شده توسط محمد پرچمی در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 12:44 |

  هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زير پايت خش  

 خش برگهارا

احساس كردی هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره ای خاموش

 

ديدی برای يكبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب

خود بگو: يادت بخير..... 

 

+ نوشته شده توسط محمد پرچمی در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 20:1 |

 

 

 

 من همونم که یه روزی واسه

 

چشمات خونه ساختم.واسه

 

بوسیدن دستات همه زندگیم

 

باختم توی رودخونهی قلبت

 

قایق من رفتنی بود.از اول می دونستم

 

قایقم شکستنی بود.......................

 

+ نوشته شده توسط محمد پرچمی در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 13:25 |
  در انتظار تو  

آروم نداره قلب من دلم یه گوله آتیشه

اگه نباشی این دلم تا به ابد تنها میشه

توی باغم گل سرخی دلم پیش دلش گیره

جایی را من سراغ دارم که دل آروم نمی گیره

به اینکه این گل نازم اسیر خاک تقدیره

دلم از سینه ی سرخش سراغ عشقو می گیره

براش چند قطره ی بارون همش سیلاب و دریا بود

تن سرخش زیر بارون مثل مخمل زیبا بود......

+ نوشته شده توسط محمد پرچمی در سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت 21:25 |

   از دریا پرسیدن عشق چیست گفت:خشکیدن

   از گل پرسیدن عشق چیست گفت:پرپرشدن

 از زمین پرسیدن عشق چیست گفت:لرزیدن

 از آسمون پرسیدن عشق چیست گفت:باریدن

 از انسان پرسیدن عشق چیست ناگهان ندایی

  از درونش گفت:یک عمر جدایی... 

+ نوشته شده توسط محمد پرچمی در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت 10:5 |

 

 

 

باز باران بي ترانه     گريه هايم عاشقانه   مي خورد برسقف قلبم

ياد ايام تو داشتن     مي زند سيلي به صورت      باورت شايد نباشد . .

مرده است قلبم ز دستت    فكر آنكه با تو بودم      با تو بودم شاد بودم 

توي دشت آن نگاهت        گم شدن در خاطراتت.... 

+ نوشته شده توسط محمد پرچمی در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 10:28 |

 

 

دوستت دارم

عشق من دلتنگت هستم و میخواهم

 تو را با تمام وجود احساس کنم 

 من عاشقت ام و این چیزیست

 که مرا دیوانه تو ساخته 

این چیزیست که به من

احساس خوبی میدهد  

این چیزیست که باعث میشود

 من تورابیشتر بخواهم 

مرا دیوانه مکنی.......

 

+ نوشته شده توسط محمد پرچمی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 20:52 |

عاشقي

پس گوش كن ! بدان،  عاشق به اميد عشقش زندست . بدان، يه عاشق،عاشق كشي بلد نيست بدان، يه عاشق هرگز دروغ نميگه مخصوصاً به عشقش . بدان، اگه به كسي دروغ گفتي يعني اون رو كشتي . اگه عشقت رو دوست داري هرگز به اون قول نده. خجالت و غرور رو بذار كنار اگه دوسش داري بهش بگو ،به ساده ترين شكلي كه بلدي يا ميدوني كه ميفهمه كه دوسش داري كسي مي تواند به پاي عشق بميرد كه پيش از آن در زندگي پيش چشمانش مرده باش

 

+ نوشته شده توسط محمد پرچمی در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 12:31 |
  

 

 

دیگر به آن تفاهم مطلق 

هرگز  نمی رسیم دست آرزو

با این سموم سرد تنفر که می وزد

دیگر شکو فه های عشق و شهامت را

از شاخسار شوق نمی چیند

افزون شوید بین من و او

گرد و غبارهای کدورت

فرسنگ های فاصله افزونتر ...

 

 
+ نوشته شده توسط محمد پرچمی در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 13:55 |
 

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

 براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده .

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

 براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذارپروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن .

 براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير .

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن .

 براي عشق زندگي كن............ ولي عاشقونه...

     

                   

+ نوشته شده توسط محمد پرچمی در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 13:34 |
  

اگر ابرهای آسمان باریدنشان را فراموش کنند.

 اگر خورشید درخشان درخشیدنش را فراموش کند .

اگر ماه فروزان تابیدنش را فراموش کند.

اگرمادری حق فرزندش را فراموش کند. 

اينوبدون که من هرگز فراموشت نخواهم کرد.

بگذار بگوییم که دوستت دارم و همیشه خواهم داشت.

واي  نگو

+ نوشته شده توسط محمد پرچمی در شنبه بیست و سوم تیر 1386 و ساعت 21:21 |
 

حرفی هم با شما عزیزان دارم

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش،

شاید دیگه هیچ کسو مثل ان دوست که

نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره

بی تفاوت عبور نکن چون شاید هیچ وقت

هیچ کس تو را مثل ان دوست نداشته باشه.

 

+ نوشته شده توسط محمد پرچمی در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت 13:34 |
 

از دریا پرسیدن عشق چیست گفت:خشکیدن

از گل پرسیدن عشق چیست گفت:پرپرشدن

از زمین پرسیدن عشق چیست گفت:لرزیدن

از آسمون پرسیدن عشق چیست گفت:باریدن

از انسان پرسیدن عشق چیست ناگهان ندایی

  از درونش گفت:یک عمر جدایی... 

+ نوشته شده توسط محمد پرچمی در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت 11:57 |

explorer blog

راستی انروزی که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد